|
|
|
|
|
يكي از دوستان در قسمت نظرات درخواست كرده بود كه عكسهاي جواني عمران صلاحي را نيز در وبلاگ بگذارم كه من پس از پيدا كردن تعدادي از آن عكسها درخواست اين دوستمان را عملي كردم. با هم مي بينيم و به يادش فاتحه اي مي خوانيم:
توضیح عکس آخر: مطمئنا میدانید که فرد بلند قامت تر عمران است! با تشكر فراوان از سايت www.golagha.ir که این تصاویر را در اختیار من گذاشت. ضمنا پست مصاحبه ای با عمران صلاحی نیز توسط خانم اصغرپور انجام شده بود که بدین وسیله از ایشان تشکر می کنم. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385ساعت 19:9 توسط علی چاوشی
|
|
||
|
|
|
|
|
لب مرزي رفتيم ![]() خاك را رود دو قسمت مي كرد: اين طرف ما بوديم، آن طرف هم آنها ديده بانان سر برجي از دور ناظر ما بودند و من بهت زده ناظر گنجشكاني كه همه بي گذرنامه سفر مي كردند! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم دی 1385ساعت 13:30 توسط علی چاوشی
|
|
||
|
|
|
|
|
تو رفتی ای «مداد» ولی من به خنده افتادم
چراکه حرف تو ای دوست هست در یادم: به هر عزا و مجلس ختم و به هر غم و ماتم شفای روح و تن و جسم و جان هر آدم بخند خنده مرا کرده از خود آزادم» بخندم و بلند بخوانم که ای جهان ببین که من شادم توضیح: صلاحی به مداد متخلص بود !!! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 16:50 توسط علی چاوشی
|
|
||
|
|
|
|
|
عمران صلاحي، طنزنويس و شاعر. معلوم نيست آثارش صلاحي را مشهور كرده است يا صلاحي آثارش را! همه دوستش دارند. خوشاخلاق است و محجوب. خودش ميگويد گفتن «نه» برايش خيلي سخت است و همين باعث شده هر نشريهاي كه بخواهد مصاحبه كند به سراغ اولين كسي كه ميرود صلاحي است. با متانت و صبر به همه پاسخ ميدهد و روي كسي را زمين نمياندازد. هميشه جديدترين لطيفهها را از او ميتوان شنيد. چنان با حجب و حيا لطيفه تعريف ميكند كه گويي در حال اعتراف به گناه بزرگي است، سرخ ميشود و سرش را مياندازد پايين و تا خنده شنونده تمام نشود سرش را از خجالت بلند نميكند. متولد 1325 است. مثل همه مشاهير از خانواده فقيري است و اولين اشعارش را در كودكي سروده. صاحب چندين عنوان كتاب شعر است و دو – سه كتاب درباره طنزپردازان و هزارها صفحه طنز در نشريات. در ميان پنجمين دهه زندگياش آرزو دارد تا به آرزويش برسد! آرزويش غريب نيست، نوشتن رمان. اما ميگويد: «مجال ندارم. زندگي سخت است و مشغلههايم زياد. كاش زمانه مهربانتر بود.» آرزو ميكنيم صلاحي كه عمري است لبخند بر لبها نشانده است به آرزويش برسد و لبخند بر لبانش بنشنيد.* ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 14:20 توسط علی چاوشی
|
|
||
|
|
|
|
|
مهربان بود و همیشه خندان. خنده اش ولی مصنوعی نبود مثل خیلیها. در هر حرف جدی اش رگه هایطنز و در هر حرف طنزش کنایه های جدی مشهود بود. هیچوقت فراموش نکرد بچه ی ![]() جوادیه است. همیشه در مرکز توجه بود اما بلد نبود به خود مغرور باشد ـ باز هم مثل خیلیهاـ طبع شعر داشت و البته در شعرش طنز غوطه ور بود و شعر بی هدف نمی سرود ـ باز هم مثل خیلیهاـ . با مرگ خیلی شوخی می کرد، می گفت: من بیشتر شوخیهایم درباره ی مرگ است. مرگ هم با او شوخی داشت اما انگار این بار شوخی شوخی جدی شد و مرگ او را با خود برد. وصیت کرده روی قبرش بنویسند: لطفا لبخند بزنید! پس ما نباید برایش بگرییم، بنالیم، ماتم بگیریم و خلاصه نباید عملیات عمراني لبخند را به خاطر عمران صلاحی متوقف کنیم! |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 13:57 توسط علی چاوشی
|
|
||
|
|
|
|
|
در آستانه چهلمين روز درگذشت زندهياد عمران صلاحي، انتشارات گلآقا دو كتاب از مجموعه آثار اين شاعر و طنزپرداز را منتشر كرد. كلك مرغابي ،شامل مجموعه شعرهاي طنز براي نوجوانان است كه تحت عنوان زبانبستهها در مجله بچه ها... گل آقا منتشر ميشد و گفتار طرب انگيز ،دربرگيرنده مقالاتي درباره طنز سعدي در گلستان و بوستان است كه بخشي .از آن در ماهنامه گلآقا و بخشي در مجله سروش چاپ شده است . لاله ضيايي وغلامعلي لطيفي نيز به ترتيب تصويرگري گفتار طربانگيز و كلك مرغابي را به عهده دارند براي اطلاع بيشتر به لينك زير مراجعه كنيد. http://www.golagha.ir/news/2006/Dec/13/1107.php
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 21:34 توسط علی چاوشی
|
|
||
|
|
|
|
|
"ديروز قرار بود در شوراي عالي ويرايش افطاري با هم باشيم؛ در دفتر ما؛ ايشان بيايند و عده اي از اهل قلم ساعت چهار زنگ زد. گفتم عمران چطوري؟ گفت خوب نيستم براي اولين بار گفت خوب نيستم خيلي خود دار بود و كمتر به مسايل ريز اشاره مي كرد. احساس كردم مساله بايد خيلي جدي باشد كه مي گويد خوب نيست. گفت از وقتي از سفر برگشتم احساس كسالت مي كنم و همين الان سينه درد شديدي دارم. گفتم حالا چرا نشستي برو اورژانس. گفت دارم همين كار و مي كنم. چين رفته بود. با عده اي از نويسندگان رفته بود چين؛ براي سخنراني. گفتم مطمئن باشم داري مي ري بيمارستان؟ گفت مطمئن باش." اين ها را موسي اسوار مترجم برجسته ادبيات عرب به يوسف عليخاني نويسنده ادبيات داستاني و مترجم جام جم آنلاين مي گويد. و انگار ديگر كسي ديگر از طنزپرداز بزرگ معاصر خبري نمي گيردو شاعر پير شب گذشته در سن 62 سالگی بر اثر عارضه ایست قلبی در بيمارستان توس درمي گذرد. عمران صلاحی - شاعر، نویسنده و طنزپرداز معاصر ، سالها در نشريات مختلف و به ويژه مجله " گل آقا " قلم زد. و ستون "حالا حكايت ماست" يكي از پرخواننده ترين ستون هاي مطبوعات در سالهاي گذشته بود. صلاحي اخيراً در سفري به چين در گردهمايي شاعران جهان درباره شعر امروز ايران سخن گفت. اين گردهمايي توسط انجمن شاعران چين به مدت ده روز در ماه سپتامبر( شهريور) و در دو شهر پكن و كاشغر برگزار شد. كتابهاي"آي نسيم سحري يه دل پاره دارم چند ميخري "،"آينا كيمي - چون آينه"، ،"از گلستان من ببر ورقي، داستان ها و قطعات طنز" ،"حالا حكايت ماست"، "طنز و شوخ طبعي ملانصرالدين"، "ناگاه يك نگاه: گريه در آب ،"يك لب و هزار خنده: طنزآوران امروز ايران" از جمله آثار اوست. صلاحي در باره خود مي گويد:"شعرهاي من مثل آجيل چهارشنبه سوري است. ميان آنها همه چيز پيدا مي شود. معمولا هركس در زمينة هنر يا نويسندگي از اول تا آخر عمر يك حرف را تكرار ميكند ، اما در قالبهاي مختلف در قديم شعر مي گفتم، اما اصلا نميدانستم شعر يعني چه. چه برسد به ساختار آن! اينها را در چند سال اخير ياد گرفتهام!آدمها به محض اينكه به راه رفتنشان فكر ميكنند ، كج و كوله را ميروند ، مثلدرختي در بيابان را در ذهنتان فرض كنيد. گاه مسافر خستهاي از راه مي رسد و ميگويد ميشود در زير ساية آن استراحت كرد. كسي كه تاجر است ميگويد عجب درختي ، جان ميدهد كه از چوب آن استفاده كنم. يعني آدمها از زواياي مختلف به آن درخت نگاه ميشاعر اما فقط درخت را ميبيند نه چيز ديگر. همين برخورد صاف و بيشائبه است كه شعر را به عرفان نزديك ميكنيعني شاعر در شعرش به نوعي وحدت وجود ميرسد. گاه ميبينيد شاعر از زيان سنگ هم حرف ميزند. انگار به نوعي يگانگي با جهان رسيده است. شعراي حقيقي ، همان عرفا هستند.."جام جم آنلاين" این ضایعه را به خانواده ادبیات و مطبوعات کشور تسلیت می گوید. گاهشمار زندگي و آثار عمران صلاحي 1325-10 اسفند تولد در تهران(اميريه) 1332- تحصيل در دبستان صنيع الدوله(قم) 1335- تحصيل در دبستان قلمستان(تهران) 1337- تحصيل در دبستان شهريار و دبيرستان امير خيزي(تبريز) 1340- چاپ اولين شعر در مجلة اطلاعات كودكان – مرگ ناگهاني پدر 1341- تحصيل در دبستان وحيد (تهران) 1345- همكاري با روزنامة توفيق – آشنايي با پرويز شاپور 1347- چاپ اولين شعر نيمايي در مجلة خوشه به سردبيري احمد شاملو 1349- انتشار كتاب ”طنز آوران امروز ايران” با همكاري بيژن اسدي پور – فوق ديپلم مترجمي از دانشگاه تهران 1350- خدمت نظام وظيفه در تهران ، تبريز ، كرمانشاه ، مراغه 1352- همكاري با گروه ادب امروز راديو به دعوت نادر نادرپور – استخدام در راديو تهران 1353- انتشار كتاب ”گريه در آب” – ازدواج با هايده وهابزاده1355- انتشار متاب ”قطاري در مه” 1356- انتشار كتاب ”ايستگاه بين راه” – نمايشگاه مشترك كاريكاتور با پرويز شاپور و بيژن اسديپور در نگارخانه تخت جمشيد – شعر خواني در 10 شب كانون نويسندگان ايران1357- تولد اولين فرزند (ياشار) 1358- انتشار كتاب ”هفدهم” – سفر به تركيه ، يونان ، بلغارستان 1361- تولد دومين فرزند (بهاره) – انتشار كتاب ”پنجره دن داش گلير” به تركي 1367- گشايش صفحة ”حالا حكايت ماست” 1370- انتشار كتاب ” روياهاي مرد نيلوفري” 1373- انتشار ويژه نامة مجلة ”عاشقانه” 1374- انتشار كتاب ”شايد باور نكنيد” 1375 – بازنشستگي از صدا و سيما – همكاري با گلآقا – همكاري با شوراي عالي ويرايش1377- انتشار كتاب ” يك لب و هزار خنده” و ”حالا حكايت ماست” 1378- انتشار گزينة اشعار – سخنراني در شش شهر سوئد 1379- انتشار كتاب ” آي نسيم سحري”،”ناگاه يك نگاه”،”ملا نصرالدين”، از گلستان من ببر ورقي” و ” باران پنهان” 1380- انتشار كتابهاي ”هزار و يك آينه” و ”آينا كيمي” به تركي |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 19:50 توسط علی چاوشی
|
|
||
|
|
|
|
|
يكي از معروفترين اشعار وي مرگ است كه در آن هم درونمايه هاي طنز مي بينيم مرگ از پنجره بسته به من مينگرد ![]() زندگي از دم در قصد رفتن دارد روحم از سقف گذر خواهد کرد در شبی تيره و سرد تخت حس خواهد کرد که سبکتر شده است در تنم خرچنگی است که مرا ميكاود و مرا ميجود آرام آرام خوب ميدانم من که تهی خواهم شد و فرو خواهم ريخت توده زشت و کريهی شده ام بچه هايم از من میترسند آشنایانم نيز به ملاقات پرستار جوان می آيند ! ! ! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 16:24 توسط علی چاوشی
|
|
||
|
|
|
|
|
عمران صلاحي در دهم اسفند 1325 در تهران متولد شد. تحصيلاتش را در قم، تبريز و تهران گذراند. فعاليت مطبوعاتي اش را از سال 1335 با روزنامه ي توفيق آغاز كرد و از سال 52 تا 75 با صدا و سيما همكاري داشت. از آغاز انتشار نشريات گل آقا با اسامي مستعار: ابوقراضه، بلاتكليف، كمال تعجب، زرشك، تمشك، ابوطياره،پيت حلبي، آب حوضي، زنبور، بچه ي جواديه، مراد محبي، جواد مخفي، راقم اين سطور و ع.ص.مداد در گل آقا طنز مي نوشت.از او كتابهاي زيادي به چاپ رسيده كه از آن جمله مي توان به: طنزآوران امروز ايران، گريه در آب، قطاري در مه، يك لب هزار خنده، حالا حكايت ماست، خنده سازان و خنده پردازان، عمليات عمراني و موسيقي عطر گل سرخ اشاره كرد. او با نشرياتي چون دنياي سخن و بخارا نيز همكاري پيوسته داشته است. عمران صلاحي در ساعات آغازين دوازدهم مهر ماه 1385 به علت ايست قلبي دار فاني را وداع گفت. روحش خندان باد!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوم دی 1385ساعت 19:16 توسط علی چاوشی
|
|
||