تبليغاتX
مرا به نام کوچکم صدا بزن
وبلاگ عمران صلاحی
سیزدهم مهر امسال(1385) بود. از خواب بلند شدم. می خواستم در راه

برگشتن از مدرسه ماهنامه ی گل آقا بخرم تا باز هم بعد از یک ماه با

نوشته های افرادی چون عمران صلاحی، منوچهر احترامی، رضا رفیع،

علی زراندوز و... شاد شوم. آری تمام شناخت من از عمران صلاحی

همین بود: مردی با سبیل و چشمانی کوچک که ماهی یک بار با نوشته

هایش مرا به خنده وا می داشت.

از مدرسه برمی گشتم. به دکه ی روزنامه فروشی رسیدم. مثل همیشه با

نگاهی گذرا از روزنامه ها گذشتم ولی ناگهان چیزی مرا در جای خود

میخکوب کرد. روی تمام روزنامه ها عکس یک آشنا چاپ شده

بود.برگشتم و نگاه کردم.باورم نمی شد.زیر عکس نوشته بود: "عمران

صلاحی با لبخند از میان مارفت." شاید آن زمان زیاد ناراحت نشدم ولی

کمی بعد با خواندن آثارش، چیزهایی که دیگران برایش گفته بودند و با

شناختنش تازه فهمیدم چه کسی از دست رفته است.

حالا می خواهم با راه اندازی این وبلاگ کمی او را به دیگران بشناسانم

که امیدوارم در این کار موفق باشم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385ساعت 16:56  توسط علی چاوشی  |